رفتن به بالا
  • تعداد اخبار امروز : 0 خبر
  • سه شنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۷
  • الثلاثاء ۹ ربيع ثاني ۱۴۴۰
  • 2018 Tuesday 18 December

صریر: کاش می شد و توانش را داشتم تا همه بزرگان و عالمان و مردمان دیارم را همراه خویش – که بیش از همه به معرفت آن چوپان نیازمندم و محتاج – به یک دوره چوپانی می بردم.

به گزارش صریر از تبریز،  “عالمی در بیابانی به چوپانی رسید و به طعنه بدو گفت: چرا به جای تحصیل علم، چوپانی می کنی؟!
چوپان در جواب گفت: آنچه خلاصه ی دانش هاست فرا گرفته ام.
عالم پرسید: خلاصه دانشها چیست ؟
چوپان گفت: پنج چیز است:
– تا راست تمام نشده دروغ نگویم،
– تا مال، حلال تمام نشده، حرام نخورم،
– تا از عیب و گناه خود پاک نگردم، عیب مردم نگویم،
– تا روزیِ خدا تمام نشده، به در خانهٔ دیگری نروم،
– تا قدم به بهشت نگذاشته ام، از هوای نفس و شیطان، غافل نباشم.

آن عالم مغرور، سر بزیر افکند و همچنان که دور می گشت با خود نجوا می کرد : حقا که تمام علوم را دریافته ای ، ای چوپان …! ”

وقتی این همه فساد و دروغ و دورویی حاکمان و دولت مردان و متولیان جامعه را می بینم ، وقتی توصیه های پایان ناپذیر و ملال آور این مدعیان دروغین را برای قناعت و صبر و پایداری و… ایضا لنگ بستن! و نان خشک جویدن! رعیت را می شنوم، درحالی که خویش در قصرهای قارونی خود با خدم و حشم و اعوان و انصارشان ، مجلس و روضه حسین ع هم برپا میکنند و در کنار سفره های رنگارنگ جهنمی شان، در این بهشت شدّادی خود ساخته شان، مردم را به بهشت آسمانها وعده می دهند، می بینم…

نام حسین علیه السلام گفتم و باز جان و روحم به خروش آمد،  چقدر این روزها شهر و دیارم با حسین بیگانه است! ، چقدر حسینی که من می شناسم و می فهمم و می ستایمش، با حسین ایشان، از فرق سر تا نوک پا تفاوت دارد !!!

بیاد درد دل مصطفی چمران می افتم که چه عاشقانه و دردمندانه و تنها مویه می کرد :
” ای حسین، ای شهید بزرگ، آمده‌ام تا با تو راز و نیاز کنم. دل پر درد خود را به سوی تو بگشایم. از انقلابیون دروغین گریخته‌ام. از تجار ماده‌پرست که به اسلحه انقلاب مسلح شده‌اند بیزارم. از کسانی که با خون شهیدان تجارت می‌کنند متنفرم. از این ماکیاول‌صفتانی که به هیچ ارزش انسانی پایبند نیستند و همه چیز مردم را، حیات و شرف خلق را و حتی نام مقدس انقلاب را، فدای مصالح شخصی و اغراض پَست مادی خود می‌کنند گریزانم… ای حسین، دلم گرفته و روحم پژمرده؛ در میان طوفان حوادث که همچون پر کاه ما را به این طرف و آن طرف می‌کشاند مأیوس و دردمند …  ”

وقتی حرام خواری و ولع ِ سیری ناپذیر مردمان این سرزمین اهورایی ِ  اهرمن خوی شده را در ارتکاب به گناه و غارت آبرو و مال و قوت لایموت دیگر هم کیشان و هم وطنانشان نظاره میکنم که گویی سخت مشتاقند تا گوی سبقت از بزرگان و والیان شان بربایند، چرا که اَلنّاسُ عَلَی دینِ مُلوکهم …

ناخودآگاه قلبم از حرکت و تکاپو می ایستد و خواب بر چشمانم حرام میشود آنگونه که بیداری بر دیدگان جامعه ام حرام گشته، و همچون مصطفی ناامید و مایوس می شوم از هرچه صلاح و اصلاح و نیک فرجامی ست، هرچند می دانم و به یقین می دانم که ناامیدی معصیتی ست بزرگ و نابخشودنی!…  – لا تَقنَطوا مِن رَحمَهِ اللّه… –  به هرچه از علوم خوانده ام و از معرفت اندوخته ام بدگمان میشوم،  و بیاد و آرزوی آزادگی و انسانیت و رهایی آن چوپان قصه می افتم. چقدر خوشبخت است و پاک چوپان قصه ام. چقدر چوپانی ام را آرزومندم در این زمانه ای که شمار گرگان صحرا بیشتر از گوسفندان و سگان گله است …

کاش می شد و توانش را داشتم تا همه بزرگان و عالمان و مردمان دیارم را همراه خویش – که بیش از همه به معرفت آن چوپان نیازمندم و محتاج – به یک دوره چوپانی می بردم… کاش میشد از نو می آموختیم و از نو مسلمانی از سر می گرفتیم و از نو انسانی می ساختیم که بازهم آفریدگارش به او اعتماد کند و بار امانت خویش بدوشش نهد ، انسانی از جنس چوپان، نه از جنس گوسفند و نه از جنس گرگْ انسان … دلم می سوزد و کاری ز ِ دستم برنمی آید…

زاندرونم صد خموش خوش نفس
دست بر لب می زند، یعنی که بس

بمنه و کرمه
محمدحسن چمیده فر

اخبار مرتبط

نظرات

یادداشت ویژه

این گره نیاز به دندان ندارد

به گزارش صریر، اگر چرخی در پیچ و خم دادگاه ها بزنید موارد زیاد و عجیب و غریبی می بینید.مشکلاتی که باز کردن گره آن با دندان نیست! وقتی پای درد و دل برخی از افرادی که برای موارد مختلف می خواهند دادخواهی کنند می نشینید تعجبتان چند برابر می شود. طلاق، طرح شکایت به خاطر خیانت، جعل امضای چک، ضرب و شتم و اینگونه مباحث دلایل اتهام های مختلف پرونده های دادگاه هاست. اما می خواهیم چند قدم عقب تر بیاییم و با هم چند گزاره بسیار ساده را مرور کنیم. خیلی از اتفاقاتی که در دادگاه ها می خواهد با دندان باز شود اصلا می تواند به گره نرسد تا بخواهد باز شود! حرفم سر تمامی پرونده های دادگاه نیست که واقعا برخی از آن ها راه حلی جز، دادگاه و قوه قهریه آن ندارد اما بسیاری از مشکلات دادگاه که پیش می آید می تواند اتفاق نیفتد. چند نمونه آن را به صورت عینی با هم مرور می کنیم. پرونده اول: اتهام به دلیل جعل امضای چک برای طرح شکایت آمده بود دادگاه که همسرم از امضای من سوءاستفاده کرده و جعل امضا نموده و در بازار خرج کرده است. دادگاه هم طبق مراحل قانونی بررسی کرد و رای دادگاه صادر شد. اما جالب اینجاست که در خلال رسیدگی به این پرونده این زن و شوهر از هم جدا شدند! بسیار برایم دردناک بود وقتی خلاصه وضعیت پرونده شان را خواندم. شکایت به دلیل جعل امضای زن، توسط شوهرش و استفاده از برگه چک ها در بازار، جالب اینجاست که اکثر چک ها پاس هم شده بود اما چرا این اختلاف به دادگاه کشید! من نه کارشناس حقوقی هستم و نه قاضی اما می خواهم از منظر فرهنگی اجتماعی وضعیت را برایتان شرح دهم. سه نکته در پرونده این زن و شوهر برایم تاسف انگیز بود. اول اینکه این زوج، اختلاف داشتند، دوم اینکه یکی از زوجین قبلا ازدواج کرده بود و این وصلت جدید باعث بروز ناراحتی هایی شده بود، سوم اینکه بحث مشاوره هم پاسخ نداد و این دو در خلال پرونده از هم جدا شدند. اول اینکه چرا در زمان انتخاب همسر دقت کافی و توصیه اسلام را کمتر و یا ناقص رعایت می کنیم؟ چقدر تاکید بر شناخت طرفین و صد البته وجود گزاره های اسلام برای انتخاب توصیه شده است؟‌ حال به مرحله دوم می رسیم، در زندگی مشترک چه توصیه هایی مبنی روش صحیح همسرداری از سوی اهل بیت علیهم السلام به ما رسیده است؟‌ چرا اتاق خواب، بیشتر به اتاق جنگ شبیه است تا محل آرامش؟ چرا برخی همسران طلاق عاطفی دارند و به صورت صرفا نباتی با هم زندگی می کنند؟‌ آیا نمی شود در کنار هم مشکلات را حل کنند؟ ازدواج دوم درست است که دارای حساسیت های خاص خودش است اما می توان با تدبیر هم در انتخاب و هم در زندگی آن را سامان داد. اصلا حرفم سر این است که اگر در خانواده این زوج، هم صحیح انتخاب می کردند و ...

آخرین خبرها