رفتن به بالا
  • تعداد اخبار امروز : 2 خبر
  • دوشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۸
  • الإثنين ۱۳ ربيع أول ۱۴۴۱
  • 2019 Monday 11 November

صریر: مگر آموزش و پرورش را چند مدیر مدرسه، پولی و پولکی ساخته‌اند که صدایمان را برای آنها بلند کنیم و حلقومشان را بگیریم و تبعیدشان کنیم؟

«اگر مدرسه‌ای در مهرماه از دانش‌آموزان به زور پول درخواست کند و به گوش من برسد، مدیر مدرسه را به شهر دیگری تبعید خواهم کرد.» این را استاندار آذربایجان شرقی گفته و تاکید کرده که «دنبال تعارف با کسی نیستیم و اگر کسی به امید مردم لطمه بزند با او مقابله خواهیم کرد.»

انصافاً اقتدار و قاطعیت، از گمشده‌های مدیریت در جمهوری اسلامی است. ما هم به وجد آمدیم از این اقتدار!

اما این اقتدارِ غضب آلود، اولاً بی‌موقع است، ثانیاً بی‌وجه. بی‌موقع است، چرا که «آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت»! مردم همۀ پول‌هایی که قرار بود مدارس بگیرند، آن هم نه با زور، که با زبان خوش؛ درواقع، چیزی برای مهرماه نمانده، مگر اینکه تدارک تازه‌ای در کار باشد و آقای استاندار بخواهد پیشگیری کند.

اگر هم احیاناً کسی تا حالا سرکیسه نشده و توانسته از دست مدارس قِسر دربرود، می‌داند که «چشمش کور است و دندش نرم»؛ با زبان خوش باید بدهد و می‌دهد تا آبروداری کرده باشد!.

بی‌وجه است، چرا که مگر آموزش و پرورش را چند مدیر مدرسه، پولی و پولکی ساخته‌اند که صدایمان را برای آنها بلند کنیم و حلقومشان را بگیریم و تبعیدشان کنیم؟ گفت که «گنه کرد در بلخ آهنگری، به شوشتر زدند گردن مسگری»! #پولی سازی آموزش و پرورش، قاعده و قانونی‌ست که توسط دولت و مجلسِ این مملکت پایه‌گذاری شده؛ سفت و سخت هم پایش ایستاده‌اند.

ناله و نفرین و اعتراض مردم و نخبگان هم اندازۀ ارزنی برای بانیان و حامیان این رسمِ ویرانگر، ارزش ندارد. رسماً به مدیر مدرسه می‌گویند باید خودت خرج مدرسه‌ات را دربیاوری، بعد هم ادا و اطوار درمی‌آورند که «اخذ پول در مدارس دولتی ممنوع است و پدرِ مدیران را درمی‌آوریم اگر پول بگیرند».

جناب استاندار! آنکه باید گردنش را بزنید، کس دیگری‌ست. اگر می‌خواهید ضرب شست نشان دهید، باید یقۀ کسان دیگری را بگیرید؛ می‌توانید آیا؟
اصلاً مگر شما با پولی‌سازی آموزش و پرورش مخالفید؟!

روح الله رشیدی

اخبار مرتبط

نظرات

یادداشت ویژه

داغ بر دل « قره‌داغ »

به گزارش صریر از تبریز، هشت سال پیش در یکی از نشریات پرونده‌ای کار شد که چرا ارسباران، شمال ایران(سواحل خزر) نشد؟ آن روز از بکرترین جنگل‌های ایران گفتیم که به دلیل عدم توجه به زیرساخت‌های گردشگری در اطراف آن، کمترین توجه را به عنوان مقصد گردشگری به خود جلب کرده بود. یعنی اگر از کودک این سرزمین بپرسید شمال کجاست؟ پاسخ مشخص است، اما جایی که از قره‌داغ و ارسباران بپرسیم، پاسخ شاید مشخص نباشد. ارسبارانی که هر چه از زیبایی‌هایش بگوییم کم گفته‌ایم. منطقه‌ای که تا مرز ثبت جهانی رفته و پرونده‌اش همچنان باز است. «انوشیروان شیروانی» مجری پرونده ثبت جهانی جنگل‌های ارسباران روزی گفت: «یک شیرمرد در قامت استاندار می‌تواند بخشی از منطقه حفاظت شده ارسباران را ثبت جهانی کند.» این جمله تاریخی درد این روزهای ارسباران است. منطقه ای که از شیرمردان و شیرزنان انگار تهی شده و به جایی رسیده که با پرونده‌ای باز برای ثبت جهانی شدن، از ویژگی‌های خود برای جهانی شدن تهی می شود. این روزها ارسباران سبز دیروز به رنگ الوار و چوب در آمده است. اگر روزی به خاطر بخش های کشاورزی و عشایر نشینی این منطقه ثبت جهانی نشد، فردا این منطقه برای از بین رفتن ویژگی های اصلی خود شاید دیگر جهانی نشود. حکایت غریبی‌است، اگر دیروز بر اثر اتفاق، آتش به جان دیگر اثر جهانی‌مان یعنی بازارتاریخی تبریز افتاد، این روزها برخی سودجویان آتش به جان نگین‌ِ سرسبز آذربایجان انداخته‌اند و جنگل‌های قره‌داغ را به یغما می‌برند و نکته‌ی کار این‌جاست که این‌طرفِ قضیه نه از سازمان محیط‌ زیست صدایی در می‌آید و نه سازمان میراث فرهنگی و گردشگری استان دلش به حال این میراث می‌سوزد. از سوی دیگر استاندار هم می‌گوید که خبرسازی کار دشمنان است و کار، کارِ انگلیسی‌هاست. یاد آن مسئول چنددهه قبل می‌افتیم که می‌گفت اینها نوار است و واقعیت ندارد. طی این ماه‌ها جز امام جمعه ‌تبریز صدای اعتراضی برای به یغما رفتن این ثروت بلند نشده است و همه دورهم «جشن ماست‌مالی» را برگزار می‌کنند و می‌گویند خبری نیست. در میان این «خبری نیست‌ها» پوپولیست‌های مجازی و حقیقی خبرساز شده‌اند و فریاد وامصیبتا سر می‌دهند و برای خود فالوور جمع می‌کنند. این جماعتِ پوپولیست برایشان مهم نیست که آنچه منتشر می‌کنند چه اثراتی در جامعه دارد، هدف آنها در مرحله اول دیده‌ شدن و در مرحله دوم ریختن هیزم بر آتش قومگرایی است، چرا که خمیر آنها آماده پخت است برای تجزیه طلبان. این روزها باید برگردیم به جمله انوشیروانی شیروانی. این روزها بیش از همه چیز و همه کس، مسئولِ شیرمرد و شیرزنی می‌خواهیم که بگوید چرا حمل و نقل چوب و الواری که قرار بود ممنوع شود، همچنان در روز روشن انجام می شود؟ این روزها این شیرمرد و شیرزن کجا هستند که جلوی به یغما رفتن ثروت عمومی این دیار را بگیرند؟ این روزها نباید اجازه بدهیم داغی دیگر بر دل قره داغ بماند. زلزله ورزقان برای این منطقه کم نبود؟ جعفر محرم پور

آخرین خبرها