بنر

بررسي برخي از حيطه‌هاي اخلاق حرفه‌اي و رسانه
بررسي برخي از حيطه‌هاي اخلاق حرفه‌اي و رسانه
 
 
 
 
در صنعت ارتباطات، هيچ چيز مهم‌تر از جلب اعتماد مخاطبان و ايجاد اعتماد نسبت به رسانه‌ها نيست. اگر سازمانها و مؤسسات ارائه كنندة اطلاعات و آرا و حتي سازمانهاي عرضه كنندة تفريحات و سرگرميها، فاقد باورپذيري باشند يا نتوانند اعتماد تودة مردم را به دست آورند، تداوم فعاليتشان با دشواري مواجه خواهد شد. ارتباطات، همانند رفتار انساني در يك جامعة مدني، بايد صلاحيتها و شايستگيهاي لازم را داشته باشد تا مردم بتوانند براي آن ارزش قائل شوند. در صنعت ارتباطات و مراكز توليدي و توزيعي آن، از قبيل اتاقهاي خبر، هيأتهاي تحريريه، شوراهاي طرح و برنامه، استوديوهاي تلويزيوني، ايستگاههاي راديويي، شركتهاي تبليغاتي، سازمانهاي روابط عمومي و مراكز فيلم‌سازي، اين مسئله هر روز با جديت بيشتر و در لابه‌لاي مسائل روزمره رخ مي‌نمايد و در كيفيت كار تأثير مي‌گذارد. يك وجه مهم ين كيفيت، مقرراتي است كه افراد با آنها زندگي و كار مي‌كنند.
علاوه بر اعتماد‌پذيري، مسائل ديگري نيز مطرح هستند كه توجه به اخلاق در رسانه‌ها يا اخلاقيات ويژة رسانه‌ها را جديت مي‌بخشند. توجه به لوازم و تبعاتِ موادي كه در رسانه‌ها عرضه مي‌شوند (مانند خشونت و جرم)، ايجاد فضاي پر از تفاهم ميان كارشناسان و صاحبنظران و نيز كارگزاران ومردم، همچنين رعايت برخي حريمها (مثل حريم حقوق فردي و شأن و منزلت افراد) هيچ يك بدون اخلاق، قابل تحقق نيستند، حتي اگر قوانين رسانه‌ها به اندازه كافي گويا باشند، رعايت برخي از اصول اخلاقي توسط رسانه‌ها همچنان صرورت دارد. نه حقوق مي‌تواند جاي اخلاق را بگيرد و نه اخلاق قادر است در جايگاه حقوق بنشيند. اين دو مكم يكديگرند. نظام حقوقي معمولاً پس از وقوع جرم دخالت مي‌كند و پيش از آن نقش اخطار دهنده دارد، ولي اخلاق به صورت يك نيروي ارادي و خودآگاه در درون خود افراد عمل مي‌كند.
برخي معتقدند كه اصولاً نمي‌توان از اخلاق رسانه‌ها سخن گفت؛ چرا كه نقش رسانه‌ها چنان پيچيده و گسترده و عبارت «اخلاق رسانه‌ها» آنقدر مبهم و چند بُعدي است كه نمي‌توان به سلامت از اين بحث خارج شد. ما در اينجا به مباحث مربوط به فلسفه اخلاق وارد نمي‌شويم، ولي حداقل مي‌توان گفت كه رسانه‌ها به مسائل عموم مردم مي‌پردازند و با مخاطب عام و انبوه سروكار دارند و از اين رو نياز دارند كه اعتماد آنها را به خود جلب كنند. اما «نبايد از ياد برد كه بدون اتخاذ يك روش سازگار و روشن در برخوردها و بيان واقعيات (يا همان اصول اخلاقي مت�`بع در يك رسانه) جلب اعتماد مخاطبان ممكن نيست. حتي اگر ارائه قواعد يا معيارهايي كلي براي اخلاق رسانه‌ها ممكن نباشد، هر رسانه بايد چنين مجموعه‌اي را براي خويش فراهم آورد. به همين دليل است كه اخلاق رسانه‌ها در همه جوامع اهميت يافته است.»(Clifford,1983,p.29) بدين‌ترتيب پرسش از اخلاق رسانه‌ها به مسائلي ديگر مثل رقابت ميان رسانه‌ها در جلب مخاطب، امين جلوه‌كردن، شايسته تلقي شدن و سودآور بودن نيز مربوط مي‌شود. اخلاق به عنوان يك نظام از ارزشهاي خير و شر و اراده معطوف به آنها، در دنيايي كه همه چيز رنگ تجارت، بازده، سود، حق‌الزحمه،‌كارايي، بهره‌وري و مانند آن را به خود مي‌گيرد، ديگر نمي‌تواند به صورت يك نظام نظري به افراد درگير عرضه شودم «در جهاني كه به تعبير هابز، انسانها گرگ يكديگر مي‌شوند (يا هستند)، اخلاق در جهت كاهش مشكلات و تنشهاي ميان افرادعمل مي‌كند و از آنها مي‌خواهد كه مسئوليت اجتماعي داشته و شهرونداني شايسته باشند.» (Conrad,1988,p.41)
نكته‌اي كه در اينجا مطرح مي‌شود آن است كه آيا اصولاً رسانه‌ها مي‌توانند «اخلاقي» باشند. آيا با توجه به ضرورت اطلاع‌رساني و تمايل زياد مردم به دانستن آن چيزهايي كه برخي از افراد نمي‌خواهند آشكار شود (كه اين بخش جذاب‌ترين بخش براي مخاطبان است) رعايت اصول اخلاقي براي رسانه‌ها ممكن است؟ به يك معني آري و به يك معنا نه. ممكن است رسانه‌ها نتوانند معلم اخلاق مردم باشند و به شيوه خاص خود به «اخلاق» بپردازند، ولي مي‌توانند اصول اخلاقي را رعايت كنند. اگر تئوريهاي مختلف در باب كاركرد رسانه‌ها را مد�` نظر قرار دهيم (آينه بودن، هدايتگر بودن، انگيزاننده بودن، دانشگاه بودن) و در مقابل، گرايشهاي گوناگون در اخلاق را ملاحظه كنيم، خواهيم ديد كه رسانه‌ها در هر صورت مي‌تواند يك چارچوب اخلاق ويژه داشته باشند و اصول خاص را رعايت كنند. اين اصول ممكن است به آيين‌نامه يا قانون قابل تبديل باشند يا نباشند، ولي عدم قابليت تبديل به شيوه‌نامه يا قاعده، نافي التزام به رعايت آنها نيست. نكته ديگر آن كه يك رسانه برآيندي از نيروهاي دروني و شرايط اجتماعي بيروني آن است. نمي‌توان در جامعه‌اي كه اصولاً ارزشي براي رعايت اصول اخلاقي قائل نيست، از رسانه‌ها چنين انتظاري داشت. همچنين اخلاقي بودن افراد و نيروهيا درگير در يك رسانه كافي نيست، بلكه برآيند عمل آن نيروها و عوامل، رسانه‌ها را اخلاقي يا غيراخلاقي (بر طبق يك گرايش يا تفسير خاص از اخلاق) مي‌سازد. توجه به اخلاق رسانه‌ها نسبت به اخلاق در ديگر حرفه‌ها اهميت بيشتري دارد؛ چرا كه حرفه‌هاي ديگر، بُرد محدودي دارند و اعمال غيراخلاقي در آنها به افراد و صنوف ديگر به راحتي سرايت پيدا نمي‌كند، ولي رسانه‌ها واسطه ميان مردم هستند و بخش زيادي از وقت آنها را به خود اختصاص مي‌دهند. رسانه‌ها عامل پيوستگي افراد در يك جامعه هستند و غيراخلاقي يا غيراصولي عمل كردن آنها، نه فقط بر تك تك افراد، بلكه بر روابط ميان آنها نيز تأثير مي‌گذارد. رسانه‌هاي خبري، كتب نشر يافته، فيلمها، برنامه‌هاي تلويزيوني كابلي، نامه‌ها، مواد تبليغاتي و فعاليتهاي ديگر ارتباطي، بر همة ابعاد زندگي اجتمايع، اقتصادي، فرهنگي و سياسي افراد تأثير مي‌گذارند. «به همين دليل افرادي كه در راسنه‌ها كار مي‌كنند بايد چارچوبهاي اخلاقي‌اي فراتر از اخلاق جاري در خانواده‌ها، كليساها يامدرسه را مد�` نظر داشته باشند.»
(Everette & Gillmor,1990,p.50) نكته آخر در اين مقدمه، تعارض شفافيت رسانه با اخلاقي‌بودن آن است. اگر رسانه‌ها بخواهند در بيان آنچه مي‌گذرد صادق، امين، دقيق، مسئول و قابل باور باشند، حاصل كار آنها ممكن است از اصول اخلاقي عرفي يا حتي اصول اخلاقي مورد نظر خود رسانه فراتر رود. بخش عمده‌اي از كار رسانه‌ها به حيطه خصوصي افراد مربوط مي‌شود. در اينجاست كه تنش عمده ميان اخلاقي بودن رسانه و دقيق وصادق بودن آن رخ مي‌دهد. آيا مي‌توان نقطه يا نقاط بهينه‌اي ميان اين عنصر يافت؟ آيا اخلاقي بودن يك رسانه صرفاً يك «آرمان» يا «پروژه» است كه رسانه بايد به طرف آن حركت كند يا اين كه هدفي قابل دسترس است؟‌ اخلاقي بودن «در صورت امكان» چه ابعاد و لوازمي براي فعاليت جاري رسانه‌ها دارد؟ در اين مقاله به تفصيل در مورد نكته‌هاي فوق بحث خواهيم كرد.
در توجيه وجود مطبوعات و رسانه‌ها نيز گروهي به اخلاق متوسل شده‌اند. سخن آنان اين است كه رسانه‌ها با ذكر فضايل و رذايل و نيز تأكيد بر ويژگيها و تبعات آنها و ارائه الگوها، به گسترش فضايل وجلوگيري از بسط رذايل ياري مي‌رسانند.
سيد جمال‌الدين اسدآبادي در مقاله‌اي كه در باب فوايد جرايد نوشته است در 19 بند به اين فوايد اشاره مي‌كند كه سه بند اول آن به اخلاق مربوط مي‌شود. اين تقدم نشانه:
1. اهميت كاركرد اخلاقي رسانه‌ها براي وي؛
2. احتمالاً توجيه وجود اين ابزارها در جوامع سنتي و اخلاقي‌گرا كه رسانه‌ها را بعضاً گسترش دهنده رذائل تلقي مي‌كرده‌اند و..
3. بيانگر نگرش اخلاقي سيد جمال و ديگر پيشگامان تجد�`د ديني به رسانه‌هاست.
از نگاه سيد، جريده از آن جهت مي‌تواند مفيد باشد كه «مسابقت مي‌نمايد در نشر فضيلت در باب فضايل اولاً براي محمدت حقه كه جزاي صاحب فضيلت است و ثانياً از براي حث ديگران بر اكتساب فضايل و مبادرت مي‌كند بر ذكر رذائلي كه ضررهاي آنها متعدي است به جهت كبح (بازداشتن) صاحب رذيله و زجر سائر ناس از ارتكاب مثل آن (و) منافع اخلاق جميله را به ادله واضحه و بيانات شافيه به نهجي كه عوام از آن فايده گيرد و خواص نيز بي‌بهره نماند، هر روزه در اعمده [افعال] خود ادا مي‌نمايد و مساوي صفات خسيسه دني�`ه را و مضرت آنها را در عالم انساني به عبارات دلپذير شرح و بسط مي‌دهد.»(آينه پژوهش، 1374، ص4)
2. طرح مسئله
كدام دسته از مسائلي كه در رسانه‌ها رخ مي‌دهند ما را به تأمل در باب اخلاق رسانه‌ها وادار مي‌كنند؟ عزيمت از اين نقطه بسيار مفيدتر از پرداختن انتزاعي به رابطه اخلاق و رسانه‌هاست؛ چرا كه مسائل واقعي و عيني هم ما را به خوبي با موضوع درگير مي‌سازند و هم موجب مي‌شوند در بهره‌گيري از ديدگاههاي اخلاقي به بيراهه نروند. دسته‌اي از اين مسائل واقعي كه به رابطه رسانه‌ها و اخلاق حرفه‌اي مربوط مي‌شوند، بدين قرارند:
ـ مسائل شخصي افراد مشهور و مورد توجه مردم كه كاربرد جنجال‌سازي دارند.
ـ طرح مسائل اخلاقي و شخصي (يا غيراخلاقي) افراد مطرح در سياست، با انگيزة وارد يا خارج كردن آنها از صحنه رقابت.
ـ استفاده از جذابيت امور غريب و افراد معلول در مواد و برنامه‌ها.
ـ طرح مسائل نژادي و طبقاتي به گونه‌اي كه گروهي از افراد را آزرده و گروهي را شاد كند.
ـ نحوه برخورد گزارشگران و خبرنگاران با افراد و موضوعات (غلو، گستاخي، چاپلوسي و...)
ـ پرداختن به آن دسته از مسائل شخصي افراد كه مستعد روايتگري و داستان‌پردازي هستند. (بدون موافقت آنها).
ـ كاركرد مواد و برنامه‌هاي مربوط به اخلاق.
ـ تبليغات گمراه كننده.
ـ صحنه‌سازي و دروغ‌پردازي آشكار توسط گزارشگران و دست‌بردن در واقعيت يا استفاده از تكنيكهاي تصويرپردازي.
ـ طنز و كاريكاتور يا هرگونه شوخي با افراد وسازمانها.
ـ مخاطب قراردادن گروهي از افراد (مثل كودكان) در برنامه‌هايي كه اصولاً براي اين گونه مخاطبان ساخته نشده‌آند.
ـ مدعاهاي تخيلي  ماوراء طبيعي در چارچوب واقعيات محسوس.
ـ نمايش يا چاپ صحنه‌هاي خشونت‌آميز يا هرزه‌نگاري.
ـ مواجهه رسانه‌ها با فساد اجتماعي و اقتصادي.
ـ رسانه‌ها و تضعيف حكومت قانوني.
در مورد ابعاد اجتماعي و فرهنگي طرح اين گونه مسائل در رسانه‌ها، هزاران مقاله يا كتاب منتشر شده است، اما ما در اينجا صرفاً به ابعاد اخلاقي آنها توجه داريم.
پيش از ورود به بحث از ابعاد مختلف اخلاق رسانه‌ها، به مواردي چند از اين امور اشاره مي‌كنيم. يك نمونه از رفتار خلاف اخلاق يك رسانه، پخش تصاوير صحنه‌سازي شده (با عنوان گزارش خبري) به جاي تصوير مستند است. يك مورد آن، رفتار تهيه‌كنندگان بي.بي.سي هنگام تهيه فيلم مستندي در مورد مسائل مربوط به مواد مخدر و مشكلات جوانان در يكي از شهرهاي ايتالياست. در اين فيلم، تهيه كنندگان به جاي نمايش واقعيت،‌خود به فيلم‌سازي داستاني اقدام كرده و واقعيت را مطابق با خواست خود ايجاد كرده‌ بودند. البته مسئولان اين تلويزيون، تهيه‌كنندگان مزبور را توبيخ كردند ولي اصل عملف يك عمل غيراخلاقي است (تهمت ناروا به مردم يك شهر). مورد ديگري كه آن نيز در بي.بي.سي رخ داد، نمايش فيلمي از درگيري سربازان روسيه در چچن ضمن قرائت متني در باب كشمير بود. اين امر به واسطه حساسيت مسئله كشمير اعتراض دولت هندوستان را در باب قلب واقعيت و تحريك احساسات عمومي مسلمانان برانگيخت. اين عمل حتي اگر به صورت غيرعمد صورت گرفته باشد، يك عمل غيراخلاقي است(دروغ). نمونه‌هاي ديگر در باب نيروگاه چرنوبيل و افغانستان رخ داد. درست پس از حادثه هسته‌اي چرنوبيل، شبكه‌هاي امريكايي گزارشهاي تصويري از تأسيسات تخريب شده آن نيروگاه را خريداري مي‌كردند. يكي از اين گزارشها از نيروگاهي در ايتاليا ضبط شده بود ولي شبكه‌ها متوجه اين صحنه‌سازي نشده بودند. مورد ديگر به گزارشي از افغانستان در سال 1989 مربوط مي‌شود كه كشور ديگري ضبط شده بود. اين گونه موارد، هم نشانه امكان فريب رسانه‌ها توسط تكنولوژي‌هاي تازه كامپيوتري و هم حاكي از علاقه رسانه‌ها به فريب خوردن درموضوعات خاص به انگيزة منافع و علايق خود تماشاگران است.
امكانات كامپيوتري شرايطي را فراهم كرده‌اند كه فريب بسيار آسان شده است. بدون يك نظام حقوقي و مجموعه‌اي از اصول اخلاقي، جهان پرمسئله‌تر از اين خواهد شد كه هم اكنون است. با امكانات فني تازه مي‌توان دو نفر را كه اصولاً اطلاعي از يكديگر ندارند يا نمي‌خواهند در كنار هم قرار گيرند در مقابل هم قرار داد؛ افراد را در منطقه‌هاي گوناگون نشان داد؛ هرگونه صحنه‌سازي را واقعي جلوه داد و هرگونه تغييري در تصوير و صدا ايجاد كرد. تكنولوژي هم مي‌تواند امكان نقض اصول قانوني و اخلاقي را افزاش دهد و هم با تمهيداتي از نقض آن جلوگيري كند.
3. اهميت موضوع
از آغاز شكل‌گيري رسانه‌ها دو نقش متمايز براي آنها لحاظ شده است؛ ايجاد آگاهي اجتماعي در جامعه و يك فعاليت تجاري پول‌ساز و سودآور. كساني نيز كه در اين قلمرو كار مي‌كنند به طور معمول يكي از اين دو نقش را جدي‌تر مي‌گيرند. هريك از اين نقشها لوازمي براي نظام اخلاقي رسانه دارند. در چارچوب نقش اول، رسانه حتي ممكن است خود را هادي و مبشر جامعه در جهت اصول اخلاقي بداند. البته گاه همين تلقي ممكناست شكل زورمدارانه پيدا كرده و رسانه براي رسيدن به هدف خويش هيچ اصلي را رعايت نكند. نوع رسالتي كه رسانه براي خويش قائل است، تعيين كننده اصول اخلاقي آن است. در مقابل، رسانه‌اي كه صرفاً هدف سودآوري دارد، اگر اين هدف را در كوتاه مدت لحاظ كند به طور طبيعي از هيچ نوع عملي (حتي خلاف اخلاق) فروگذاري نمي‌كند، ولي اگر هدف سودآوري را در بلند مدت ببيند، خود را ناگزير از رعايت اصول اخلاقي جاري در جامعه مي‌بيند. در اين حال رسانه به طور تاكتيكي از هنجارها و ارزشهايي كه غلبه بيشتري دارند تبعيت مي‌كند.
رسانه‌اي كه در جهت سودآوري حركت مي‌كند، به ارضاي نيازهاي ارتباطي مردم مي‌انديشد. بنابراين، اگر مردم بخواهند عكس متهم يا مجرمي را ببينند، بايد در اختيار آنها قرار گيرد ولي چنان رسانه‌اي توجهي به اين نكته ندارد كه معرفي يك متهم با عنوان مجرم يا حتي صرفاً به عنوان متهم يا پس از اثبات جرم به شكل مجرم، پايان حيات اجتماعي آن فرد است. يك فرد ممكن است مجازات قانوني خويش را متحمل شود و بتواند دوباره به زندگي اجتماعي بازگردد، ولي رسانه‌ها با انعكاس خبر و برانگيختن جنجال پيرامون آن موضوع يا فرد مي‌توانند اين كار را بسيار دشوار كنند. قانون و نظام اخلاقي كل جامعه مي‌توانند مانع از بروز چنين مشكلاتي شوند. در مقابل، اگر رسانه‌اي ايجاد آگاهي را يكسويه ببيند و تلاش كند نقطه بهينه‌اي ميان حفظ مردم و آگاهي دادن به آنها (به زعم خويش) انتخاب كند، روشهاي ديگري را در پيش مي‌گيرد. به عنوان نمونه كسي مي‌تواند به انواع مسائل فكري و شخصي افراد در رسانه‌ها اشاره كند و اين كار را جزء وظايف آگاهي‌رساني خويش بداند. با اين حال ممكن است حقوق افرادي كه از آنها نامي برده شده نقض شود، ولي اگر حق پاسخگويي به افراد داده شود، اين كار دو كفه ترازو را متعادل مي‌كند. نمونه ديگرِ جمع آمدن حقوق فردي و حق آگاهي يافتن (كه اين لزومِ جمع‌آمدن يك لزوم اخلاقي است) مسئله عدم افشاي منبع خبر توسط يك رسانه است. يك رسانه ممكن است تشخيص دهد كه خبر دريافتي از يك فرد بايد به اطلاع مردم برسد، ولي نبايد به گونه‌اي عمل كند كه تبعات ناخواسته و نامطلوبي براي منبع خبر داشته باشد. اين مورد را مي‌توان تحت عنوان جلب اعتماد افراد توسط رسانه‌ها نيز قرار داد.
در اينجا ما با چهار مفهوم «رسالت»، «حفظ حقوق افراد»، «آزادي بيان» و «سودانگاري» مواجه هستيم كه هيچ يك نبايد در پاي ديگري قرباني شود. رسانه براي ادامه حيات خويش بايد سودآور باشد، ولي نه به قيمت نقض حقوق افراد. رسانه مي‌تواند رسالت خاصي را دنبال كند ولي اين امر نبايد با نقض فرديت و حقوق اشخاص حقيقي يا حقوقي همراه شود. همچنين رسانه مي‌تواند آزادانه به نشر ايده‌ها و اخبار بپردازد ولي اين امر نبايد حقوق افراد را خدشه‌دار كند.
1ـ3. بستر مناسب اخلاق رسانه‌اي
در جامعه‌هايي كه نظامهاي ارزشي متعارض ولي قدرتمندي وجود دارند، نظامهاي هنجاري رقيب و گاه متضاد، به مقابله خشونت‌آميز با يكديگر مي‌پردازند. در اين حال اگر نهاداي رسانه‌اي عرفي نباشند و دولت اداره كنندة آنها باشد ونظام سياسي مبتني بر مشاركت مردم نباشد، بيشترين سطح از نقض اخلاقي در رسانه‌ها (از هر گروه يا دسته‌اي) مشاهده مي‌شود. شرايط فوق به شكل‌گيري قواعدي براي بازي ميان رسانه‌ها با يكديگر، با مردم و با دولت منجر مي‌شود كه رسانه‌ها در چارچوب آن قواعد مجبورند، فحاشي كنند، دروغ بگويندف چاپلوسي كنند يا با حفظ اصول اخلاقي از صحنه خارج شوند. بنابراين در جوامعي كه اصول اخلاقي به طور كلي بيشتر زيرپا نهاده مي‌شوند، رسانه‌ها نيز نمي‌توانند اخلاقي باشند. حتي يك نظام حقوقي و معقول و اخلاقي نيز نمي‌تواند در چنين جامعه‌اي كارساز باشد. استبداد سياسي معمولاً بهترين بستر را براي عدم اصول‌گرايي و دور شدن جامعه و رسانه‌هايش از اخلاق فراهم مي‌كند.
در جوامعي كه شكاف ارزشي و هنجاري وجود دارد، بيشتري آسيب ناشي از نقض اخلاق در راسنه‌ها متوجه انديشمندان، متفكران و محققان است؛ چون قشرهاي رقيب، فضايي مسموم ايجاد مي‌كنند كه هرگونه انديشه مطرح شده در رسانه‌ها، سخني سياسي و حزبي تلقي شده و چندان كه بايد مورد توجه، نقد و تحليل قرار نمي‌گيرد. در اين فضا هرگونه اظهارنظر با ملاحظات امنيتي مورد داوري قرار مي‌گيرد و افراد محقق و متفكر براي طرح ايده‌هايشان بايد هزاران گونه ملاحظه و پيامد را مد�` نظر قرار دهند.
بستر ديگري كه در مورد اخلاق رسانه‌اي، مؤثر واقع مي‌شود، فرهنگ سياسي است. يك فرهنگ سياسي مدارا جويانه و مشاركت‌آميز، امكان اصولي عمل كردن رسانه‌ها را بيشتر فراهم مي‌كند تا يك فرهنگ سياسي اقتدار طلب و جزمي. فرهنگ سياسي نوين، توده‌گرا، توليدگرا و بسط يابنده است (چه به شكل مشاركتي و چه به شكل غيرمشاركتي آن). همين امر موجب مي‌شود كه عموم مردم در تبعات و پيامدهاي اخلاقي رسانه‌ها درگير شوند. آمدن مميزي به صحنه از همين جا آشكار مي‌شود؛ چرا كه هرگاه عموم مردم در يك پديده درگير شوند، مسئله كنترل و نظارت هم مطرح مي‌شود. مميزي معمولاً ظاهري ناكجا آبادگرايانه و آرمان خواهانه دارد، ولي حقيقت آن نظارت و كنترل اجتماعي است. اخلاق حرفه‌اي رسانه‌اي در چارچوب دو نوع رسانة مكتوب و الكترونيك شكلهاي متفاوتي پيدا مي‌كند. رسانه‌هاي الكترونيك، به خاطر شمول بيشتر و حساسيت بيشتر نسبت به رسانه‌هاي مكتوب و نيز سرمايه‌گذاري سنگين (كه غالباً و عموماً از سوي دولتها انجام مي‌شود) محدوديت بيشتري از حيث رعايت موضوع اخلاقي معمول و غالب دارند؛ چرا كه افكار عمومي فشار بيشتري بر آنها وارد مي‌كند ولي رسانه‌هاي مكتوب به دليل بُرد اندك و سرمايه كمتر (كه همه مي‌توانند به آن وارد شوند) محدوديت كمتري براي خويش قائلند. حكومتها نيز امكان كمتري براي اعمال محدوديت بر رسانه‌هاي مكتوب دارند. نهادها و مؤسسات رسانه‌اي مربوط به فرهنگ مكتوب (مثل كتاب)، كوچك‌تر ولي عرفي‌ترند و از همين جهت امكان تحرك بيشتري دارند؛ هم آسان‌تر مي‌توانند به نشر اخبار و ايده‌ها بپردازند وهم بيشتر مورد اتهام افراد از جهت نقض اصول اخلاقي قرار مي‌گيرند. در مقابل مؤسسات مربوط به رسانه‌هاي الكترونيك در ايران بزرگ‌تر، عمومي‌تر و دولتي‌ترند ولي به همين دليل اخير دست بسته‌تر عمل مي‌كنند. مباحث اخلاقي پيرامون آنها كمتر است، ولي به دليل ملاحظات در ارائه ايده‌ها و اخبار نسبت به رسانه‌هاي مكتوب محدوديت بيشتري دارند.
2ـ3. نقادي رسانه‌اي و اخلاق حرفه‌اي رسانه‌ها
در چارچوب نقش تعهدآميز و بالابردن آگاهي اجتماعي توسط آنها، «نقد» بيشترين اهميت را پيدا مي‌كند. ولي همين «نقد» عمده‌ترين تهديد براي ارتقاي اخلاق رسانه‌اي نيز تلقي شده است. نقد شمشيري دو لبه است: شكل اصولي آن مي‌تواند در جهت اصولي عمل كردن رسانه كار كند و اخلاق رسانه‌اي را ارتقا بخشد، ولي شكل غيراصولي آن در جهت تخريب عمل مي‌كند.
رسانه‌هابه طور معمول در چندين چارچوب «نقد» مي‌كنند: نقد ايده‌ها، باورها و رفتارهاي سياسي؛ نقد رفتار دولت از حيث وعده‌هايي كه مي‌دهد و وظايفي كه دارد؛ نقد سياستها و برنامه‌هاي دولتها؛ نقد آثار فرهنگي و هنري (كتاب، فيلم، نمايش، آثار حجمي و تجسمي)؛ نقد معارف ديني؛ نقد آداب و رسوم، شعائر و فرهنگ عامة مردم و نقد واقعيتهاي ناگوار موجود (بي‌عدالتي، ناامني، فقر، گرسنگي، عدم بهداشت، مسكن نامناسب و..) تا پيش از شكل‌گيري و توسعه نظامهاي دانشگاهي در جامعه‌هاي گوناگون، نويسندگانِ اين گونه نقدها افرادي بودند كه به نحوي با اين موضوعات درگير مي‌شدند و به نحو مشهودي با آنها برخورد مي‌كردند. اما با گسترش دانشگاه‌ها، افراد كارشناسي پرورش يافتند كه مي‌توانستند در چارچوبهاي آكادميك و به شيوه‌اي روشمند به نقد امور جاري، سياستها و ايده‌ها بپردازند. اما با اين حال در بسياري از موارد، افراد معمولي وتوده مردم عدم رعايت اصول اخلاقي در رسانه‌ها را به آنان متذكر مي‌شوند ولي منتقدان اصلي و هميشگي رسانه‌ها در ابعاد اخلاقي سه گروه از مردم هستند: قدرتمندان (سياسي و اقتصادي)، كارشناسان و محققان رسانه‌ها و افراد و چهره‌هاي مذهبي.
قدرتمندان از آن جهت رسانه‌ها را از جهات اخلاقي مورد انتقاد قرار مي دهد.
 
 
 
                                                                                                                            سيد ابوالفضل جعفری نژاد 

نظرات (0)Add Comment

نوشتن نظر
كوچكتر | بزرگتر

Powered By PCLiFE.iR

كاري از گروه زندگي رايانه اي


busy